dearbuddha
L O G O
 dear buddha
 

  :.

پنجشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

(۱)

شروع کار اين وبلاگ هم زمان با شروعی در زندگی ام بود،با پايان يافتن این، کار آن نيز يکسره

شده است.اما اين گستره  باقی می ماند تا جولان گاه شواليه های ناموجود شود.

(۲)

امروز را در خانه نشسته ام،صاعقه ها می زنند،اتش فشان ها فوران می کنند و تصويری از آن

 چه که پيش خواهد آمد کم کم شکل می گيرد،کامل می شود،کسانی جان می گيرند،گروهی از

شواليه های ناموجود که با از بين رفتن ايمان به هدفی مقدس و تنها با نيروی اراده در تاريکی

می رقصند،تاريکی را می رقصند:رقصنده های تاريکی،هوش های سرگردان که ابرهارا بارور

می کنند،روندگان مرگ،بی نام ها و بی نشان ها:باور کنيد شجاعت شان بار منتی ست بر اين

جهان،اينان ريشه های شان را زير بغل زده اند و هم اين که می روند با هم زمزمه می کنند،

شما از اين پس ترجمان آن را در اين فاصله خواهيد يافت.

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

دوشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

در آسمان هر دوی ما

يک ماه روشن می شود

جای شکرش باقی ست.

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

شنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

(۱)

سی ام آپريل که برسد

شکوفه های گيلاس ريخته اند(هم اين جا هم آنجا که تو هستی)

و بوته ی به ژاپنی هنوز صورتی است.

 

(۲)

تقديم به محمد بيجه،نه به خاطر داستان هايی که همه می دانيم،به خاطر اين:

------------------------------------------------

در رگ هاش خونی مثل خون من جريان دارد

و ضربان قلب اش هماهنگ با قلب يکی از شماست

اگر که دقيق بپرسی:

عاشق شده است

خنديده است از ته قلب

و بچه که بوده دل اش خواسته پرواز کند:مثل کبوترها  مثل کبوترها

دل ام گرفت

وقتی که ديدم تنها تير آهنی ماند تا بغل اش کند

و وقتی که می زدی اش من زخم شدم

دل ام گرفت

برای خودم گرفت و برای شما

هر چه باشد او همشهری ما بود

او هم

همشهری ما بود.

 

(۳)

For a friend:

We have invented the world we see"

U r not the victim of the world u c because u invented it.u can

give it up az easily as u made it up.u will c it or not c it,as u

wish while u want it u will c it,when  u no longer want it,it

will not be there for u to c."

  

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

سه‌شنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

شعر اول از Lady Ise است برگرفته از كتاب آوای جهيدن غوك؛ترجمه ی خانم زويا پيرزاد،

دومی كار خودم.

(۱)

خواست توست آيا

نپيوستن به هم در گذرگاه زندگی

حتا برای دمی به كوتاهی بندهای نی نانيوا؟

 

(۲)

منتظرت می مانم

مثل سنگ حياط؛

كنار كاج ها.

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

یکشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

ميثم عزيز:

يکم:می دانی آن چنان اهل آزردن کسی نيستم به خصوص که کسی دوست ساليان باشد،ميثم

دوست عزيز،دوست روزهای دور،باور نمی کنند:دوست سخت ترين لحظه ها:خودت می دانی

چه می گويم،اگر در پيامی که برای ات گذاشتم کلمه ای نا بهنجار جا خوش کرده بگذار به حساب

شلختگی ام تو می شناسی مرا تو لا اقل می شناسی.

دوم:نوشتی ريشه ی همه ی درد های آدمی تنهايی است،راست می گويی قبول دارم ولی اين طور

:ريشه ی بسياری از دردهای آدمی احساس تنهايی است.

سييم:همه جا نوشته ای آدمی، من بيشتر: بسياری از آدم ها را می پسندم،از خودم برای ات بگويم

يکی از دلايل ماندن ام تجربه ی همان اندکی از آدميان است که امکان،امکان نوعی ديگر بودن

روی کره ی خاکی را با بودن شان اثبات کرده اند.

چهارم:يادت می آيد؟ميثم يادت می آيد اولين موضوعی را که انتخاب کرديم برای روزنامه

ديواری دانشکده؟ که البته هيچ وقت در نيامد.

آخر:هر چه می کنم زهر اين کلام آخر گرفته نمی شود:تو بازيگر ماهری هستی،مهارت تو

آن چنان است که من گمان می کنم توخودت هنوز مسحور آخرين نقشی،خسته نباشيد بگو و از

صحنه پايين بيا.

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

(۱)

هيس!

دلی دارد می شکند...

شکست.

 

 

(۲)

آرام،

می خزم درون وان آب گرم؛

دل ام سر در خانه ای پرپر می زند.

 

 

(۳)

می آيم که بخوابم

صدای ات در بالش پيچيده است

هنوز.

 

 

(۴)

تو می روی

و شب بوها می مانند.

 

 

 

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

جمعه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

برای گل بو و عزيز تازه از دست رفته اش:

-------------------------

 

کسی می رود

کسی می رود

و مورچه ها اين ور و آن ور می پلکند.

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

جمعه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

کنار پنجره بيا

و مرا ببين سوار باد

می روم.

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

چهارشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

کلاغ ها...کلاغ ها

و فقط همين.

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

چهارشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

پيش نياز:آخرين پست ليدی رو بخوانيد.

۱-آقا اين رفقای طناز(بهت بر نخوره منظورم طنز و اين برنامه هاست)و غير شاعر پيشه!!! ی ما نمی گذارن ما بشينيم خيره بشيم به ماه و کلاغ و اين تریپا شعرمان را بگيم..مخصوصن که تازگی ها فيلسوف هم شده اند.

۲-خانوم همه ی اين فکر ها زير دوش حمام اومد سراغم....اورکا اورکا

۳-خانوم ها و آ قايان من آمده ام وای وای من آمده ام بگويم با حضور خدا موافق ام..باور کنيد موافق ام...ای خدا اگر قرار باشه در مورد تو رای گيری کنند پيش من يک رای داری خيال ات راحت.  

۴-ببين انصافن داشتم فکر می کردم اگر که خدا و همه ی الحاقيات اش نبودن چقدر جهان لخت می شد  و ما مجبور بوديم مدام خجالت بکشيم. 

۵-هی يو اوت در اين د کلد :خودش البته خيلی زرنگ همون وقت که داشت می گفت کلمه نبود يا بودو نمی دونم چی چی می دونست من تو وبلاگ ام براش تبليغ می کنم تو هم داری همين کار و می کنی.

۶-همين.

 

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

دوشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

ماه کامل؛ پشت ابرها

دل من هم

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

جمعه ٥ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

ديدم که باد

لباس خيس را برد

من هم خيس ام، مرا هم ببر

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

جمعه ٥ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

...

...


And I miss you like hell


...

...

 

From shadow of the moon by Ritchie Blackmore:Blackmore's night

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

پنجشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

ابر

يک کلاغ....دو کلاغ

من هم می خواهم کلاغ باشم

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

سه‌شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٤

 
 

آسمان آبی و کوه سفيد

اين بار

از درخت گيلاس شکوفه می شوم

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

یکشنبه ۳٠ اسفند ،۱۳۸۳

 
 

می توانم بميرم

بين دو گاز از يك گوجه فرنگی

راحت

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۳

 
 

چيزی ميانه ی ابروهات؛آفتاب:بغل بغل زرد:انگار که در نم نم ساحلی چيزی

به علاوه ی بوی عيدی دور دورها:مچاله شده در جيب

و رد اکسپرسيونيستی تو در روزهام حتا شب ها:هوايی.

 

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۳

 
 

اين شعر رها می شود به ميانه ی دو چشم خالد:تقديمی به آشوب رمزهاش

------------------------------------------------

من

بازی ظريفی است

که هوار کرد(ی) بر سر(م)

دوباره می نويس ا(م):هوار شد بر سر

تا تو که می آی(ی)

نه نه،دو باره:تا تو که هست

نباش(د)،نباش(م): نيستيدن

 

خالد حق دار(د)

خالد حق است

حق بازی ظريفی هستيده است

بازی ظريفی است که هستيده است

هستيدن هستيده است

هست؛هست

هست

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۳

 
 

دست تو بادبادکی

که می رود

می آيد

کله می کند

کله ام می کند

 

اين استخوان های قفسه ی سينه تاب نمی آورد

اين استخوان ها تاب نمی آورد

نمی آورد

 
 

امیررضا آهویی :.

 

  :.

شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸۳

 
 

از بوی تو

بخار رفتن بلند می شود

و شهوت لمس خاک های غريب

ناف ات را با بلندی های ماچوپيچو بريده اند و سواحل کاستاريکا

فقط شانس آورده ام

راه مارس(به قول خودت مارس)بسته است

 

تو بايد بروی

تو می روی:راه ها صدای ات می کنند می شنوم 

تو سر انجام می روی

من می مانم

و خمالو(اگر که زنده بماند)

و بچه ای که نياوردی

با موهای در آتش

 

 
 

امیررضا آهویی :.

خانهFree Hit Counters

بايگاني

پست 

Desigen by Pedram