(۱)
سی ام آپريل که برسد
شکوفه های گيلاس ريخته اند(هم اين جا هم آنجا که تو هستی)
و بوته ی به ژاپنی هنوز صورتی است.
(۲)
تقديم به محمد بيجه،نه به خاطر داستان هايی که همه می دانيم،به خاطر اين:
------------------------------------------------
در رگ هاش خونی مثل خون من جريان دارد
و ضربان قلب اش هماهنگ با قلب يکی از شماست
اگر که دقيق بپرسی:
عاشق شده است
خنديده است از ته قلب
و بچه که بوده دل اش خواسته پرواز کند:مثل کبوترها مثل کبوترها
دل ام گرفت
وقتی که ديدم تنها تير آهنی ماند تا بغل اش کند
و وقتی که می زدی اش من زخم شدم
دل ام گرفت
برای خودم گرفت و برای شما
هر چه باشد او همشهری ما بود
او هم
همشهری ما بود.
(۳)
For a friend:
We have invented the world we see"
U r not the victim of the world u c because u invented it.u can
give it up az easily as u made it up.u will c it or not c it,as u
wish while u want it u will c it,when u no longer want it,it
will not be there for u to c."